![]() |
![]() |
|
| "خدا" چه واژه خوبی ولی چه دور از ذهن *** چه ساده است حضورش به فکر شیطانم |
|
و اينان تا زمـــاني ، تا غروبــي دوسـتـت دارند كه مي بوينــد رويت را
تو را تا لحظــه اي در تٌنـگــهاي آب مي كارنــد كه مي بلعنــد بويـت را
براي يك نفس ، يك تاب عطرآگين وشيـرين است كه مي جويند سويت را
تو تنهـــا نغـمــه پــژمــردگيـــهاي خيـابــانــي نمي خواهنـد خويـت را
تو سر سبز از زمستاني ، تو در ما خشك مي ماني بپوشـــان آبـرويت را
به ياد عطر ديروزي بخوابان هاي هايت را
گل نرگس
بپوشان چشمهايت را
از خانم نغمه رضائی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط بنفشه |
|
|
ديدم او را ، ديدم او را ، اي دريغ در نگاهش آشنــائي مـرده بود در ته چشمــان درد انگيــز او شعـله عشق و هوس افسـرده بود در نگاه سـرد و خامـوشـش نبود برق عشقـي يا شـرار كينــه اي پيش چشمم بود و من محروم از او همچـو عكسـي بود در آئينـه اي واي بر من اين دلارام مـن است ؟ اينكه چون بيـگانه مي بينـد مرا ! بينـدم از دور و پنـهـان مي كند يا چـو ناپيـدا نمي بينـد مـرا ؟ اي خــدا اين سردي و بيگانـگي دلشـكـن تــر از دلازاري نبـود اين سكوت سـرد و جانفرسـاي او بدتر از فـرياد بيــزاري نبــود گر نوازش رفتـه بود از چشــم او يك نگاه سـرد و سنگين هم نداشت بر لبـش گفتـار شيـرين گـر نبود تلخي دشنـام و نفـرين هم نداشت نازنيـن من چنيـن بدخـو نبـود اينكه خاموش از كنـار من گذشت سايـه او بـود ، اما او نبـود ! ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مهر1386ساعت 9:53 قبل از ظهر توسط بنفشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و سخنان بزرگان درج شده . امیدوارم بپسندید ...
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|