![]() |
![]() |
|
| "خدا" چه واژه خوبی ولی چه دور از ذهن *** چه ساده است حضورش به فکر شیطانم |
|
من از جهانی دگرم
ساقی از این عا لم واهی رهایم کن
نمی خواهم در این عالم بمانم
بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن
تو را اینجا به صدها رنگ می جویند
تو را با حیله و نیرنگ می جویند
تو را با نیزه ها در جنگ می جویند
تو را اینجا به گرد سنگ میجویند
تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو
میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم
نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من
آدمم روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم
تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن
بیا از این تنه آلوده غمگین جدایم کن
اگر روحه خداوندی دمیده در روان آدم و حواست
پس ای مردم خدا اینجاست خدا اینجاست
خدا در قلب انسانهاست
به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست
همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود
در خورشید و آتش سوخت
خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن
بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن
شعر از " همای " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 شهریور1387ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط بنفشه |
|
|
نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم
دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم
تا برم ره به دل آن گل خندان چو نسیم
گاه و بیگاه گذر بر سر راهش کردم
همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب
اشتباه از نگه گاه به گاهش کردم
دور از آن زلف پریشان دلم آرام نیافت
گر چه زندانی شبهای سیاهش کردم
حاصل شمع وجودم همه اشک آمد و آه
وانقدر سوختم از غم که تباهش کردم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط بنفشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و سخنان بزرگان درج شده . امیدوارم بپسندید ...
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|