![]() |
![]() |
|
| "خدا" چه واژه خوبی ولی چه دور از ذهن *** چه ساده است حضورش به فکر شیطانم |
|
چه كنم با دل خويش
آه ، آه از دل من
كه ازو نيست بجز خون جگر حاصل من
زانكه هر دم فكند جان مرا در تشويش
چه كنم با دل خويش
***
چه دل مسكيني
كه غمين ميشود اندر غم هر غمگيني
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ي ميش
چه كنم با دل خويش
***
در دلم هست هوس
كه رسد در همه احوال به درد همه كس
چه اميري متمول چه فقيري درويش
چه كنم با دل خويش
***
طفل عرياني ديد
چشم گرياني و احوال پريشاني ديد
شد چنان سخت پريشان كه مرا ساخت پريش
چه كنم با دل خويش
***
چه كنم ؟ دل نگذارد كه برم حمله بدو
زارم از دست عدو
بسكه محتاط ببار آمده و دورانديش
چه كنم با دل خويش
***
گر در افتم با مار
نيست راضي دل من تا كشم از مار ، دمار
ليك راضيست كه از او بخورم صدها نيش
چه كنم با دل خويش
***
دارد اين دل اصرار
كه من امروز شوم بهر جهاني غمخوار
همه جا در همه وقت و همه را در همه كيش
چه كنم با دل خويش
***
از براي همه كس
دل بيرحم درين دوره بكار آيد و بس
نرود با دل پر عاطفه كاري از پيش
چه كنم با دل خويش
شعر از : ابوالقاسم حالت |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 مهر1387ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط بنفشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و سخنان بزرگان درج شده . امیدوارم بپسندید ...
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|